تبلیغات
رویای خیال من - روح الله بابا( بابا و رهبر ایران نوین اسلامی )

رویای خیال من

روح الله بابا( بابا و رهبر ایران نوین اسلامی )

روح الله بابا( بابا و رهبر ایران نوین اسلامی )
روح الله بابا به لقا  الله پیوست...اادارستانی درجه دار بازنشسته ارتش  و نویسنده و محقق و پزوهشگر اسلامی

بمناسبت سالگرد پیوستن روح الله به وخدا....

زندگینامه امام خمینی امام خمینی زندگی نامه امام خمینی

زندگینامه امام خمینی:

 امام خمینی در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 میلادى ) در شهرستان خمیـن از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطهر سلام الله علیها, روح الله المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .

 

dardnews.ir

 

انا اعطیناک الکوثر ... (قرآن کریم سوره کوثر)

ای پیامبر، ما به تو کوثر (خیر کثیر) بخشیدیم ...

 

امام خمینی (س) در روز بیستم جمادی‌الثانی روز کوثر ولادت فاطمه زهرا (س) 1321ق/ 1281ش، در خانواده‌ای از اهل علم و مبارزه و تقوا و هجرت دیده به جهان گشود و در پنج ماهگی، پدرش آقا مصطفی به جرم حمایت از مظلومین به دست اشرار محلی به شهادت رسید. روح‌الله در آغوش مادری مهربان (بانو هاجر) و سرپرستی عمه‌ای دلسوز (صاحبه خانم) و دایه‌ای پرهیزگار (ننه خاور) پرورش یافت و همزمان آموزشهای اولیه سوارکاری و تفنگداری و تیراندازی را طی کرد.

دوره اول (از 1281- 1300ش)
دوران کودکی و نوجوانی روح‌الله همزمان با بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران سپری شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی بروز می‌داد، و همراه خانواده و اطرافیان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در کوران حوادث و مسائل به مجاهدی تمام عیار تبدیل می شد. برخی از حوادث متأثرکننده این دوران مثل بمب‌باران مجلس در نقاشیها و مشقهای خوشنویسی دوران کودکی و نوجوانی او منعکس شده و در دسترس است. از جمله قطعه شعری است در دفترچه یادداشت دوران نوجوانی (9-10 سالگی) با عنوان: «غیرت اسلام کو جنبش ملی کجاست» خطاب به ملت ایران:

هان ای ایرانیان، ایران اندر بلاست
مملکت داریوش دستخوش نیکولاست 1

می‌توان از آن نوشته به عنوان اولین بیانیه سیاسی دوران نوجوانی روح‌الله یاد کرد، و دغدغه ذهنی او را راجع به مسائل مملکتی فهمید. تمایلات روح‌الله نسبت به قهرمانان و مبارزان تا حدی است که در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف میرزا، اقدام به جمع‌آوری کمکهای مردمی برای حمایت از نهضت جنگل نموده و بالاخره مصمم می شود که خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد. و در فرصتی به جنگل سفر می‌کند و پایگاه میرزا را از نزدیک می‌بیند. 2

تحصیلات روح‌الله
روح‌الله با بهره وری از استعداد فوق‌العاده، رشته‌های مختلف علوم را به سرعت طی کرد. علاوه بر فقه و اصول و فلسفه، عرفان را نیز در عالیترین سطح نزد اساتید برجسته آن زمان در خمین، اراک و قم طی کرد و در مدت 6 سال جهش فوق‌العاده ای داشت حتی اسفار را پشت سر گذاشت و از فضلا و شخصیتهای برجسته حوزه علمیه قم به شمار می‌آمد. 3

اولین خطابه رسمی روح‌الله
روح‌الله ضمن تحصیل در اراک در ایام 19 سالگی در مراسم بزرگداشت « رکن اعظم مشروطه» مجتهد طباطبائی اولین خطابه خود را قرائت کرد و تحسین حاضرین را برانگیخت. این خطابه در واقع بیانیۀ سیاسی بود که به جهت قدردانی از زحمات و خدمات علمدار مشروطیت از جانب حوزه علمیه اراک از زبان یک طلبه جوان قرائت می‌شد. 4

از قول روح‌الله نقل شده « ... پیشنهاد شد منبر بروم، استقبال کردم آن شب کم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه به خود فکر می‌کردم فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول‌الله است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم که جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم 5 و این خواستن عهدی بود با خدا بستم، اولین منبرم طولانی شد، اما کسی را خسته نکرد ... و عده ای احسنت گفتند، وقتی به دل مراجعه کردم از احسنت گویی‌ها خوشم آمده بود، به همین خاطر دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاردم.» 6

دوره دوم زندگی روح‌الله (از 1300ش-1320)
این دوره از زندگی روح‌الله با هجرت به قم آغاز شده است، با سیاستهای دین‌زدایی رضاخان و تا 1320 ادامه دارد، در این دوره روح‌الله مشغول تحصیل و تدریس و تألیف کتاب و آشنایی با علمای برجسته مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی دیگر می باشد. در این دوره اختناق رضاخانی؛ هدف علما حفظ حوزه قم بود. اهمیت آن در آن زمان کمتر از تأسیس حکومت اسلامی در سال 57 نبود. 7

دوره سوم (از 1320-1340)
این دوره از زندگی امام با چهل سالگی آغاز می‌شود و مصادف است با دو حادثه مهم؛ یعنی بروز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، خروج رضاخان از ایران و آغاز سلطنت محمدرضا. بنا بر اعتقاد امام این زمان فرصت مناسبی برای قیام اصلاحی بود. با همه کوششها و اقدامات روح‌الله قیام مورد نظر صورت نگرفت. امام در این دوره عالمی است کامل و جامع الشرایط، رهبری است هوشیار با پشتوانه دانش و بینش سیاسی با کوله‌باری از تجربه دوران 20 ساله رضاخانی، که شناخت کاملی از اوضاع ایران و جهان دارد، لذا با صدور بیانیه‌ای در 11 جمادی‌الثانی 1363ق/1323ش زمان مناسب قیام را یادآوری می‌کند: «امروز، روزی است که نسیم روحانی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه‌گرد و شهوتران بر شما چیره و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند.» 8

دوره چهارم زندگی امام (از 1340-1368)
این دوره همزمان با دو حادثه ناگوار آغاز می‌شود یکی رحلت آیت‌الله بروجردی (10 فروردین 1340) - که ضایعه‌ای برای جهان اسلام و در عین حال رفع موانع برای دشمنان ایران و اسلام بود. دیگری رحلت آیت‌الله کاشانی قهرمان مبازره با استعمار انگلیس که روزگاری نامش لرزه بر اندام دشمنان ایران و اسلام می‌انداخت. همزمان با تسلط امریکا بر امور مملکت، فشار بر رژیم برای اجرای اصلاحات آمریکایی افزایش یافت و در قالب اصلاحات ارضی و لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی با چشم‌اندازی ظاهراً مردم فریب رخ نمود ولی در باطن از اتحاد شومی خبر می داد و تسلط آمریکا و اسرائیل و عوامل آنها را بر کلیه شئون مملکت فراهم می‌کرد. در این زمان امام در برابر اصلاحات آمریکایی به شدت ایستاد و رژیم شاه به تلافی، در دوم فروردین 1342 که مصادف بود با شهادت امام جعفر صادق (ع) به مدرسه فیضیه یورش برد. در این حادثه تعدادی شهید و مجروح شدند. امام در پیامی به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه دست به افشاگری زد: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم.» امام نطق تاریخی خود را در 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه ایراد کرد و شاه فرمان خاموش کردن فریاد امام را صادر کرد. در شامگاه 14 خرداد امام دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. صبح 15 خرداد خبر دستگیری امام به تهران و سایر شهرها رسید و مردم به خیابانها ریخته با شعار « یا مرگ یا خمینی» به سوی کاخ شاه به حرکت درآمدند و قیام با شدت سرکوب شد و به خون نشست. قیام (15 خرداد 1342) علی‌الظاهر با تبعید رهبر انقلاب به ترکیه و سپس عراق از جوشش و جنبش افتاد. واقعه مرموز شهادت آقا مصطفی فرزند امام در 56 روح تازه ای به جنبش دمید. چاپ مقاله‌ای توهین‌آمیز به امام و روحانیت در 17 دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات اعتراض شدید جامعه مذهبی را برانگیخت و قیام 19 دی ماه 1356 را به دنبال داشت. مراسم چهلم شهدای 19 دی قم به صورت پیامی در تبریز و اصفهان و یزد و شیراز و شهرهای دیگر ادامه یافت و به کشتار فاجعه 17 شهریور 57 منجر شد همچنین فرار شاه و ورود امام را به وطن نوید داد. مردم در پی استقبال بی سابقه خود در بهشت زهرا سخنرانی تاریخی امام خود را شنیدند و حکم سرنوشت‌ساز ایشان را در لغو حکومت نظامی در 21 بهمن 57 با جان دل گردن نهادند و در پیشگیری از حملات نیروهای رژیم با، مناطق حساس را سنگربندی و در مدت 24 ساعت مبارزه بی امان، طرحهای کودتاچیان را نقش بر آب و هرگونه فرصت را از آنها سلب کردند. و بالاخره پیروزی قیام 15 خرداد در شب 22 بهمن 57 به گوش رسید.

از صبحدم 22 بهمن تا 13 خرداد 1368(رحلت امام) فرماندهان ارتش شاهنشاهی وقتی واقعیت خدایی بودن امام را دانستند همگی رای گیریی كردند و اعلام نمودند ما فرزند ایران هستیم  با اعلامیه ارتش  رسما جمهوری اسلامی یاران به رهبری امام خمینی پیروز شد...حوادث سنگین بیشماری با محدودیت و نقش خصمانه آمریکا و حمایت همه جانبه دول غربی با کمک گروهها و احزاب متعدد چپ و راست در ایران در مقابله با انقلاب اسلامی بروز کرد. این حوادث آن قدر گسترده بود که در این مختصر نمی‌گنجد، فقط در یک جمله می‌توان گفت هر کدام از آن حوادث به تنهایی می توانست مسیر انقلاب را منحرف کند و به شکست بکشاند، اما الطاف الهی و هوشمندی امام و وفاداری و آگاهی ملت ایران، تمام توطئه‌ها را خنثی کرد به گونه‌ای که ملت ایران، در سال 1368 در حالی که با پیکر مطهر امام خویش پس از 11 سال تحمل سختی‌ها و مشکلات وداع می‌کرد، جمعیت چندین برابر بیشتر از لحظه ورود بود. عشق و پایداری مردم عمیق‌تر و قصدشان بر ادامه راه امام و انقلاب جدی تر و نظام شان علی رغم همه توطئه‌ها و حوادث پر ثبات تر از هر زمان دیگر بود. روانش شاد و راهش پر رهرو باد
پدرم و مادرم همیشه امام خمینی را روح الله بابا صدا می كرد و ما همگی عاشق روح الله بابا بدویم وهستیم..




گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید.

دلنوشته اا دارستانی


می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد......... چه كنم زمانه مرا ورق را اینطور عوض كرد گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید...دنیا خیلی ......
خسته تر از  همیشه در زاد روز تولدم  سنگینی پلک هارا با آب سبک می کنم و نگاهی به گنجشک های داخل حیاط منزلمان می اندازم وگوش جان می سپارم به آواز آنها که به یکباره حسرت پرواز به دلم گذاشتند پروازی که در آن خبری از تابلوهای عبور ممنوع توقف مطلقا ممنوع و راه یکطرفه نیست.


می ترسم از عشق دوباره اماچه باید کرد که هنوز دلتنگ و اسیر لحظه های با تو بودن هستم.

می ترسم از وابستگی ها اما چه باید کرد که هنوز بدنبال چتری هستم برای خیس نشدن زیر این باران تنهایی.

می ترسم از سردی این هوای دلم اما میدانم که باید خانه ای ساخت کنج دلمان تا با گرمای وجودت در آنجا ساکن شویم.

می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد.........


سراغ سایه درختان موریانه خورده و بی ریشه نمی روم چرا که سایه سرم اینجاست.

هنگام زمین خوردن دست یاری به سوی نا اهلان دراز نمی کنم چرا که عصای دستم اینجاست.

گرچه بد شدم و غبار روزگارروی عینکم نشسته و همه جا تیره و تار است اما نگران نیستم چرا که سوی چشمانم اینجاست


چهار فصل دنیای خودم را اینگونه سپری کردم که با وجودش هنگام باران چتری بودو پس لرزه های زمستان هم نتوانست در بهار به شکوفه هایش آسیبی برساند.

در تابستان هرچند گرمای خورشیدهمدم هرم تنش شده بوداما سایه سرش بهترین سایه بان همراهم بود.

همچون جدایی برگ و درخت پاییز ماهم فصل جدایی بود برگ های زرد و نارنجی نصیب رفتگر محله و چراغ قلبم با آخرین مد لباس عازم آخرین سفر شد و من ماندم و زمستان که در سوزسرمابدون اینکه خبری از هرم تنش باشدباید برف و باران ها را تحمل می کردم

سراغ باران را می گرفت که این روزها سنگدل شده و اشکی برای ریختن ندارد

مدتهای زیادی است که قفل خلوت تنهایی ام بازشده و من بدنبال شاه کلید می گردم.


قلب امیدی برای تپیدن ندارد٬زبان روزه سکوت گرفته و چشم هاهم ......


نفس تازه ای گرفتم آن هنگام که بغض٬سکوتم را شکست
 
گرگها چرا مرا دوست دارید گرگها می دانید كه محبت با زور نمی شود ...چرا پس مرا مجبور
می كنید تا به آغوش شما بیایم...آغوش شما برای من حسی ندارد اما می آیم چون از جن ها
می ترسم..زمانه اینطور است از بد بدتر آن بدی را انتخاب می كنم ....كه نسبت به بدتر بهتر است ..اما خوب نیست..اما خوبها هم مرا نخواستند ...تا خوبها مرا بخواهند گرگها آغوش خود را باز كنید من در پناه شما باشم از دست جن های نادیده ...گرگها می دانید شما چرا انتخاب كردم... چون خوبها مرا نخواستند ....ولا اقل من شناختی روی بدی شما دارم ...واما جن ها نامریی ها هستند آنها رانمی شناسم.... گرگها آغوش خود را باز كنید می آییم با شما باشم ..اما  شرطم این است من گرگ نخواهم شد..شاید خوی و سرشت گرگ را پیدا كنم..آخه ...........من انسانم اشرف مخلوقاتم ...گرگ .........اخه خدا مرا دوست دارد ..می دانم روزی مرا پیش خوبها خواهند برد...گرگ ها دلخوش نباشید مرا به آغوش خود آوردید من روزی خواهم رفت ..چون منتظر ناجی  هستم ..ناجی كه بشریت را نجات خواهد داد... بدون منت و بدون سلاح  و با صلح و دوستی و فراوانی نعمت..گرگها دلخوش نباشید....من باز خواهم گشت....... منتظر آن روز هستم...كه منجی بشریت بیاید ...اسماعیل بابا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
charlesfozmhczkpq.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:43 ب.ظ
Hello, always i used to check webpage posts here in the early hours in the dawn, for
the reason that i like to gain knowledge of more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo