زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.
 
خویش را باور کن

هیچکس چون تو نخواهد آمد

هیچکس چون تو نخواهد زیست

گل این باغ تو باید باشی

هیچکس چون تو نخواهد رویید

خواب و خاموشی امروز تو را

هیچکس بر تو نخواهد بخشید

هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید

و نگوید برخیز بهار آمده است

تو بهاری آری

خویش را باور کن 



..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید :..
 خدایا شكرت كه من به كسی محتاج نیستم و خدایا شكرت من یك مسلمان زاده و مسلمان ماندم  خدایا شكرت دوستان خوبم راذ شنا ختم خدایا بر همه چیز شكرت .. خدایا می دانم دوستم داری چون من دوستت دارم ... دلنوشته اسماعیل اسدی دارستانی / مجموعه اسماعیل بابا